زنی که اخر حوصله اش سر رفت
در دنياي من آدمها براي بره ها خانه مي ساختند . در دنياي من آدمها براي گرگها تله ميگذاشتند . در دنياي من همه جا علف بود اما كسي به گرگها گوشت نميداد . در دنياي من نسل گرگها منقرض شد اخر هيچ احمقي نميدانست بره ها گرگ ميخورند . . .
در دنياي من چهاراحمق وجود داشت من ، من ، من و من من اول غافل شد من دوم عاشق شد من سوم عاقل شد و من چهارم باطل شد آخرش نفهميدم كدام هدف دنيا بود !!؟

نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت
11:4 قبل از ظهر توسط ساناز پناهی| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


