تبليغاتX
زنی که اخر حوصله اش سر رفت

آمدم دوباره باز

هوای بی کسی زد به سرم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط ساناز پناهی |


 

 

 

ميگويم ...............

 

ميگويد : هرچيزي را نبايد گفت

 

بعضي وقتها ترس نشانه ي شجاعت است

 

.

 

روي برگه ي امتحاني مينويسم :

 

با تشكر از آغاي فدايي

 

مينويسد : ديپلمه ي مملكت آقا را آغا مي نويسد

 

مينويسم : ليسانسه ي مملكت فرق آقا را با آغا

 

نمي داند .

 

.

 

دو هفته از كلاس اخراج ميشوم ...............

 

 

 

 

 

 

مي گويد حجاب را رعايت كنيد ، با نا محرم حرف نزنيد

 

به نا محرم نخوريد ، گريه كنيد! ، نخنديد ، اگر نذري دادند

 

بگيريد ثواب دارد ، حول و حوش زنها باشيد و دور و بر

 

مردها نرويد ، شمايل ها را نگيريد گفته اند نبايد شمايل باشد

 

به خيمه هاي كوچك كاري نداشته باشيد به درد نمي خورند !!!

 

دور بر دسته ي اردهايي ها باشيد ، خوب عزاداري ميكنند

 

بگرديد دنبال اروندروديا ( نام خيابان ) خودشان را خوب

 

خونين و مالين ميكنند ،  ................

 

.

 

ميگويم : گفتيد موضوع عكاسي چي بود ؟

 

ميگويد : تحريفات عاشورا

 

مي ايستم روبرويش  و بهترين پرتره ي عمرم را عكاسي ميكنم

 

.

 

حق شركت در نمايشگاه را از دست ميدهم ...................

 

 

 

 

 

 

ميگويم ..............

 

ميگويد ..............

 

 

.

 

 

و هربار

 

من حرام مي شوم ...................

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط ساناز پناهی |